الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
540
الغدير ( فارسى )
او را در اينجا مىآوريم : وى در كتاب فقه خود گويد : كسى كشته شده و در ميان اولياى مقتول كسانى هستند كه غايب يا كودك و يا مجنون مىباشند ، در اين مورد اختلاف كردهاند . سپس از ابو حنيفه نقل كرده كه گفت : حق قصاص قاتل با ولىّ مكلّف و بالغ است و در انتظار كودكان نمىتوان ماند . از شافعى هم نقل كرده كه گفت : مادام كه در اولياى مقتول كودكى است ، ولىّ بزرگ نبايد قصاص بكند تا كودك به حد بلوغ و رشد برسد . آنگاه بر شافعىها اعتراض مىكند به اينكه حسن بن على ، عبد الرحمن بن ملجم را كشت ، در حالى كه على فرزندان صغير داشت . بعد مىگويد : داستان قتل ابن ملجم همان قدر موجب طعن حنفىهاست كه آنان شافعىها را بدان نكوهش مىكنند ، زيرا حنفىها و مالكىها در اين اختلاف ندارند كه هركس ديگرى را بر تأويل بكشد ، در اين قتل قصاصى بر او نيست و ميان امّت اسلامى خلافى نيست در اين كه عبد الرّحمن بن ملجم ، على را نكشت مگر در حال تأويل و اجتهاد و با در نظر گرفتن اين كه كارش درست و مقرون به صواب است و در اينباره عمران بن حطّان ، شاعر فرقهء صفريه « 1 » گويد : - شگفتا از ضربتى كه پرهيزكارى چون ابن ملجم وارد آورد و از آن ضربت هدفى جز خشنودى خدا نداشت . - من هروقت او را به ياد مىآورم ، پندارم كه كفّهء عمل او به نزد خدا از همهء مردم سنگينتر است . مراد اين است كه من در خصوص ابن ملجم انديشه مىكنم و سپس او را چنين مىپندارم . بنابراين ، حنفىها در مخالفت با حسن بن على گرفتار همان طعن و ملامتى هستند كه آن را دربارهء شافعىها روا مىداشتند و از بازگشت تيرهاى ملامت و سرزنش به سوى خودشان هرگز سخن نمىگويند و از افتادن در چاهى كه خود آن را كندهاند ،
--> ( 1 ) . صفريه : به ضم صاد و سكون فاء ، نام فرقهاى از خوارج كه اصحاب زياد بن اصفرند و زيادية نيز ناميده مىشوند . ( م )